close
تبلیغات در اینترنت
و اما این عشق

جستجوگر پیشرفته






آخرین ارسال های انجمن



موضوع : نوشته های عاشقانه ,

 و اما این عشق

 

گاه عاشقانه تو، عشق تو را به دورترين ستاره ها نيز مي رساند. نوازش عاشقانه دستان تو. عشق تو را به يک ساقه شکسته علف نيز مي رساند. لازم نيست عشق را بيان کني، عشق، خود را بيان خواهد کرد.وقتي همه چيز و همه کس را از عشق خود بهره مند سازي، آن گاه، معشوق همه چيز و همه کس نيز خواهي شد.
در دعايي از امام علي(ع) مي خوانيم: "خداوندا! نهايت وارستگي و بندگسلي را به من عطا کن!" لحظه اي که احساس مي کني ديگر به هيچ کس و هيچ چيز وابسته نيستي، ناگهان احساس خنکي و سکوت و آرامش مي کني. اين بدان معنا نيست که ديگر کسي را يا چيزي را دوست نمي داري. برعکس. براي نخستين بار، احساس کيفيتي تازه مي کني.

کیفیت عشق

عشقي که ديگر خاصيت بيولوژي تو نيست،بلکه خاصيت وارستگي و بندگسلي توست. عشق، رابطه ايجاد مي کند اما رابطه نيست. عشق، به امپراتوران عرصه بخشش تعلق دارد نه گدايان ويرانه هاي توقع و انتظار رابطه، پديده اي ست تمام شده، بسته.
عشق، اما هميشه جاري ست، رود است.عشق، به پايان نمي رسد و خود را نمي بندد. ماه عسل عشق شروع مي شود، اما هرگز به پايان نمي رسد. عشق، شدن مدام و بي انتهاست. فرداي عشق هرگز قابل پيش بيني نيست.
عاشق و معشوق به پايان مي رسند، اما عشق تداوم مي يابد.
عشق را نبايد به سطح نازل رابطه پايين آورد.رابطه هرگز از موهبت آزادي و شاعرانگي عشق برخوردار نمي شود زنده بودن في نفسه داراي ارزش است. به همين دليل است که همه موجودات از کوچک ترين ميکروب تا اشرف مخلوقات، براي زنده ماندن تلاش مي کنند. ممکن است يک جانور تک سلولي به نظر انسان بسيار حقير برسد اما حتي آن موجود هم داراي خصوصيتي است که انسان نمي تواند آن را بيافريند...
زنده بودن، يعني همان تعادل لرزنده ولي پيچيده اي که نام حيات به آن داده ايم و فقط خداوند قادر به خلق آن بوده است. اگر همه اجزاي يک ميکروب را کنار هم بچينيم و مولکول هاي پيچيده و موادمعدني را هم کنار يکديگر بگذاريم، آن مجموعه حيات نخواهد يافت و به يک سامانه زنده تبديل نخواهد شد. به همين دليل است که ارزش زنده بودن را که در فرضيه عمومي سامانه هاي زنده به عنوان يک پديده نوخاست مطرح مي شود و هديه خداوند است، بايد شناخت.اما همان گونه که سامانه زنده بر موجود بي جان و جماد برتري دارد، در سير تکاملي زندگي، حرکتي را به سوي شعور مي بينيم. اين شعور، آگاهي از زندگي، آگاهي از خود و سرانجام آگاهي از آفريننده است که در مسير تکامل زندگي پديدمي آيد. باز هم برحسب فرضيه عمومي موجودات زنده، پديده نوخاسته ديگري به نام زبان، انديشه و خودآگاهي در انسان به لطف حق پديدار شده و او را بر ديگر جانداران برتري داده است.
انسان تنها موجودي است که نه فقط زنده است بلکه آگاهي کامل از زنده بودن خود دارد. انسان برخلاف ديگر موجودات زنده نه فقط در زمان حال زندگي مي کند بلکه گذشته و آينده هم دارد. انسان تنها موجودي است که داراي تاريخ است يعني علاوه بر گذشته فردي، گذشته گروهي هم دارد که براي ساختن آينده بهتر از آن عبرت بگيرد.

 



امتیاز :

 و اما این عشق نوشته شده در شنبه 27 خرداد 1391 ساعت 1:12

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی





پشتیبانی
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : Tem98.Com
کلیه حقوق این سایت ، متعلق به webmastr می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است .