close
تبلیغات در اینترنت
دل نوشتها(اشعار خودم)

جستجوگر پیشرفته






آخرین ارسال های انجمن



موضوع : دل نوشتها(اشعار خودم) ,


گفتی که مرا دوست نداری گلهای نیست

 
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
 
 
گفتمکه کمی صبر کن گوش به من ده
 
 
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
 
 
پرواز چه عادت خوبیست ولی حیف
 
 
تو رفتیو دیگر اثر از چلچله ای نیست
 
 
گفتی که کمی فکر خودت باش و آن وقت
 
 
جز عشق تو در خاطر من مشقله ای نیست
 
 
رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت
 
 
بگذار بسوزد دل من  مسئله ای نیست



امتیاز :

برچسب ها : "گفتم" ,
گفتم....؟ نوشته شده در دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 ساعت 1:14

موضوع : دل نوشتها(اشعار خودم) ,

 

می دانستم روزی مرا تنها میگذاری ، و  دوباره قلبم به عزای عشق می نشیند!

 

می دانستم عاقبت این عشق جدایی است و قلبم باید در حسرت تو تنها بماند!

 

کاش که عاشق نمی شدم و ای کاش هیچگاه تو را نمیدیدم!

 

با اینکه می دانستم روزی باید از غم جدایی ات اشک بریزم اما باز بازی

 

 عشق را با تو آغاز کردم ....

 

برو ای بی وفا ، تو که نمی دانی درد عشق بی دواست ، و نمی دانی عشق به چه

 

معناست ، همان بهتر که بروی و مرا تنها بگذاری ، میخواهم با تنهایی  باشم ،

 

بسوزم و آخر سر نیز بمیرم!

 

می دانستم چنین روزی فرا می رسد که باید در غم عشقت بنشینم و این چشمهای

 

بی گناهم لحظه به لحظه برای این عشق بی فرجام اشک بریزند!

 

کاش که عاشق نمی شدم ، لعنت بر این سرنوشت و لعنت بر این قلب ساده ام!

 

برو ای بی وفا ، برو  به همان سرزمین خوشبختی ها ، تا من نیز در سرزمین تنهایی

 

هایم برای همیشه و تا ابد بمانم !

 

با اینکه می دانستم عشقی در این زمانه وجود ندارد ، اما با تو آغاز کردم 

 

 و انتظار چنین روزتلخی نیز بودم که باید با عشق وداع بگویم!

 

برو که دیگر نه غروری برای شکستن دارم و نه اشکی برای ریختن!

 

غرورم را شکستی ، این چشمهایم بی گناهم را بارانی کردی ، قلبم را شکستی

 

احساس را در وجودم کشتی ، دیگر چه میخواهی ای عشق !

 

اگر لیاقت این قلب عاشقم را داشتی به خدا جانم نیز فدایت می کردم!

 

برو و دیگر نیز به سوی من نیا ،  زیرا باید پشت درهای قلبم برای همیشه بمانی !

 

دیگر نه احساسی از عشق در قلبم است و نه نامی از تو !

 

این روزها با تنهایی رفیقم ، با اینکه تنهایی پر از درد است اما من برایش عزیزم!

 

این روزها نه دیگر دردی در این قلب تنهایم است و نه دلتنگ تنهایی میشوم

 

 زیرا تنهایی همیشه با من است ، و رفیق لحظه های زندگی ام است !

 

 



امتیاز :

برچسب ها : "ای عشق" ,
ای عشق نوشته شده در دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 ساعت 0:58

موضوع : دل نوشتها(اشعار خودم) ,

رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟

فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟

مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟

مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟

تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی

چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی

محبتی ها کردی

مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟

مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی

نمیشوم؟

مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری

پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ،

سهم من از با تو بودن همین بود!

باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای

دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک

لحظه هم خواب نداشتم

رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد

رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!

کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از

من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و

جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟




...ادامه مطلب

امتیاز :

برچسب ها : "عاشق" , "تنها" ,
تنها گذاشتی؟ نوشته شده در دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 ساعت 0:44

موضوع : دل نوشتها(اشعار خودم) ,

باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند

باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند

باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند

باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند

و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند 

و طناب گاهواره ام را مادرم، 

که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو، دریا با من مهربانی می کند 

باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند

باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند

باتو، من با بهار می رویم

باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم

باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم

باتو، من در هر شکوفه می شکفم

باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، 

در هر تندر فریاد شوق می کشم،

در حلقوم مرغان عاشق می خوانم

و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم

باتو، من در روح طبیعت پنهانم



امتیاز :

برچسب ها : "شعر"عاسقی"باتو" ,
با تو بودن ؟ نوشته شده در دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 ساعت 0:9

موضوع : دل نوشتها(اشعار خودم) ,


 



امتیاز :

برچسب ها : "دل"نوشته" ,
بعد از مرگم نوشته شده در دوشنبه 11 ارديبهشت 1391 ساعت 23:10

صفحات سایت

تعداد صفحات : 2





پشتیبانی
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : Tem98.Com
کلیه حقوق این سایت ، متعلق به webmastr می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است .